![]() |
![]() |
|
| عارفانه |
|
بهار قرآن
month of Ramazan.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 23:27 توسط ح م |
|
|
تابلوی هلال احمر رو به نفر نشون دادند سئوال کردند این علامت چیه؟
مــیــگـه:خـــطــر!!!!! ......مــاه رمـضـان نــزدیـک اســــت..... سلام به دوستای خیلی خوب وگلم....آره...خطر ماه رمضان هم داره از راه میرسه.... رو نــداریم ورسیـدیم دوبــاره با روسیــاهـی رونداریم ورسـیــدیم تو شبـای بی پـنـاهـی چه کنیم جایی نداریم هیچکسی رامون نمیـده حتی پشت در خونش یه شبم جـامـون نـمـیده حالا سـربـزیـرم ایـنجـا حـالا شــرمــنـده ی یارم میدونـم خیـلی کریمی مـیـدونـی جـز تــو نـدارم میدونم که با بدی هام حق داری مـنـو نبـخـشی امـا قـلـبـم میگـه ایـنبار آخـرش مـنو می بـخشی |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مرداد 1390ساعت 23:26 توسط ح م |
|
|
لب ما و قصهی زلف تو، چه توهمی! چه حکایتی! به نماز صبح و شبت سلام! و به نور در نسبت سلام! وسط «الست بربکم» شدهایم در جمال تو گم به جمال، وارث کوثری، به خدا حسین مکرری «بلغ العُلی به کمالِ» تو «کشف الدُجی به جمال» تو شده رنگ چشم تو در ازل، وسط بهشت، نهر عسل زد اگر کسی در خانهات و گرفت هر که نشانهات نگران شدهاند قافلهها، به سر آمدهاند حوصلهها لب تو گرفته به بازیم، نیِ شادم اگر بنوازیم نه، مرا نبین، رصدم نکن، و نظر به خوب و بدم نکن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 0:35 توسط ح م |
|
![]() یک مرتبه ز کوچه ما هم عبور کن حک شد به روی بال قنوت نمازمان این خواهش قدیمی آقا ظهور کن چشم انتظار قایق صیاد ماندهام
محض خدا بیا و مرا صید تور کن من را که دور ماندهام از خاک کربلا آقا بیا و همسفر بال نور کن یک شب بیا میان حسینیه عزا یادی ز روضههای كنار تنور اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و جعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه ![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم دی 1389ساعت 0:2 توسط ح م |
|
|
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 13:54 توسط ح م |
|
|
خدا حافظ همین حالا به شرطی که بدونی تر شده چشمام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 3:0 توسط ح م |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
آه در آن شمع منور چه بود
کاتش زد در دل و دل را ربود ای زده اندر دل من آتشی سوختم ای دوست بیا زود زود صورت دل صورت مخلوق نیست کز رخ دل حسن خدا رو نمود جز شکرش نیست مرا چارهای جز لب او نیست مرا هیچ سود یاد کن آن را که یکی صبحدم این دلم از زلف تو بندی گشود جان من اول که بدیدم تو را جان من از جان تو چیزی شنود چون دلم از چشمه تو آب خورد غرقه شد اندر تو و سیلم ربود |
|
RSS
|